سکوت دل

راز من سکوت است ... سکوت ناگفته ها

 

شيشه مي شکند و زندگي مي گذرد .....

 

نوروز مي آيد تا به ما بگويد تنها محبت ماندني است پس دلهایمان را نزديک و 

 دستهامان  را به همديگر بدهيم تا زندگي را خاطره انگيز خلق کنيم ....

 

چه شيشه باشیم چه اسير سرنوشت.....

 

 تبریک می گویم بهار مهربانی را در جامی از اقاقی های زندگی ....

 

لحظه هایتان به آرامیه ماهی قرمزه تنگ بلور..

 

و به شیرینیه شکلات باران آسمان لحظه های عید...

 

 

 

 

نوشته شده در هشتم فروردین 1393ساعت 2:53 توسط $ پارسا امپراطور $ |

 

لحظه ها گذشت وهفتمین  سال رفتنت از راه رسید ...

و تو ای آسمان من...بی خبر از خیال من به کجا کوچ کردی  ...

 

در این ظلمت نیمه شب .....

به آرامی کنار لحظه های با تو بودن می نشینم  ...

چشمانم را می بندم ...  دوباره مرور می کنم خاطرات با تو بودن را ...

نگاه آخر بود ... مثل دیدن سایه ها در غروب آفتاب در آسمانی نقره فام ...


آنقدر دلم گرفته  که انگار همان روزی است که تو تازه به آغوش خاک پیوستی ...


کاش دستانم به آسمان می رسید ... این روز ها غروبش غریبانه می وزد ...


کاش چشمانت را باز میکردی  و حرفی میزدی ...  ولی افسوس .... افسوس ...

 

و حالا سال هاست دیگر خیال فریاد ندارم ...

حس گفتن ندارم ...

 

و حالا از تنهایی ام می نویسم  و  از نبودنت ...

 

از حس سکوتی که نزدیک ترین همدم  لحظه هایم  است  ...

    

       

                   به یاد تو مینویسم  پویا  برادر عزیزم  که این روزها سخت دلتنگتم...

                 

                       و حال  من ماندم و خاطره ی نگاهی در سطر سطر کتاب زندگی...

 

 

 عکس های عاشقانه جدید از پسر تنها

 

 

پ . ن : دوستان عزیز من مدتی نیستم اگه برگشتم حتما در خدمتتون خواهم بود ...

تشکر...

 

نوشته شده در بیست و سوم اسفند 1392ساعت 4:41 توسط $ پارسا امپراطور $ |

 

خدایـــا .....

 

  فاصله ی کوتاهیست ...  میان لبخند و اشک ... که نامش زندگیست .....

 

و من سال هاست که به دور آن تمام  تــنــهایی ام را طــواف می کنم ...

 

و در انتظار بارانی از ناودان سکوتم هستم ....

 

خدایــــا ... در آن هنگـــام که  تمــــام بدنم درد می کند از دلتنگی ...

                                  

                          جرعه ای صبر می خواهم ....

 

بیــا این روزها.... در حوالیه سکوت و تنهایی ام باش... دلم زخم هایی دارد که گاهی ...

 

 شبیه به یک بــغـض می شود لبخندم ... بغضی که راه به جایی ندارد ...

  

تنهـــا تو میدانی ... که این روزها حس بودنم اندک شده

 

 و تمام خستگی هایم بی طاقت شده اند ....

 

خداونـــدا .... تو نــشــانــم بــده راهــی که بهترین اســت .....

 

 

 

 

 

نوشته شده در یکم اسفند 1392ساعت 9:10 توسط $ پارسا امپراطور $ |

Design By : Night Melody